کاش بیایی

Image hosting by TinyPic

در رهگذر زمستان بودم که بهار چشمانت در نگاهم پیدا شد ، زیبا بود مثل گل مریم ودلچسب بود مثل غروب خورشید ...

 

آیا در دورها کسی پُلهای رابطه را می شکند ، چرا دستها همدیگر را نمی شناسد...؟

 

نکنه با بی رحمی همانند کوهها حرفهایم را به سویم پرتاب کنی ...!

 

 

اگر روزی چون موجی که به ساحل می آید به کنارم برگردی تمام ستارگان را به پایت می ریزم وتو را به گندم زاری می برم و از خوشه های طلایی گندم

 

کلبه ای برایت می سازم ...

 

کاش که بیایی ...!

نظرات 1 + ارسال نظر
[ بدون نام ] سه‌شنبه 15 فروردین‌ماه سال 1385 ساعت 03:40 ب.ظ

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد